25
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:05
ﯿﺰﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥﺯﺑﺎﻥ ﺗﻠﺦﺯﺑﺎﻥ ﺗﻨﺪﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﮐﻨﺎﯾﻪﺑﺎ ﻣﻦﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮ...ﻋﺒﺎﺱ ﮐﯿﺎﺭﺳﺘﻤﯽ ۱۳۱۹ - ۱۳۹۵
26
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:05
باید خودم را ببرم خانه...باید ببرم صورتش را بشویم...ببرم دراز بکشد...دلداری اش بدهم که فکر نکند...بگویم که می گذرد... که غصه نخورد...باید خودم را ببرم بخوابد...من خسته است... علیرضا روشن
27
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:05
بعد از اون گرمای پنجاه درجه ای...من هنوزم دغدغه قمقمه و آب راحتمم نمیزاره... وقتی سردیشو از دس میداد و آبجوش تحویل میداد و شاید می خواست بگه دنیا هلاکت میکنه... اینجا جای مناسبی واسه تو نیس. . . . ما چنان زندگی میکنیمکه گویی هموارهدر انتظار چیزی بهترهستیم، حال آنکه اغلب آرزو ميکنيم، ای کاش گذشته باز...
28
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:05
هر چیزی باید از درون خود آدم بجوشد .گفتن چیزی به کسی که آن را احساس نمی کند و توانایی فهمش را ندارد بی فایده است. از اعماق / اسکار وایلد
29
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:05
یكی بود یكی نبود زیر گنبد كبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود. زار و زار گریه می كردن پریا مث ابرای باهار گریه می كردن پریا. گیس شون قد كمون رنگ شبق از كمون بلن ترك از شبق مشكی ترك. روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر. از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد از ع...